دو مشکل اساسی در خوشنویسی معاصر

خوشنویسی معاصر ایران با دو مشکل اساسی رودرروست و با چند تایی مشکل خرده ریز . سعی می کنم در این مختصر مشکل ها را مشخص کنم و به دنبال راه حل ها - اگر راه حلی وجود داشته باشد - نباشم ، چون شناختن مشکل ها را عمده تر می دانم و می دانم قرن هاست عادت داریم با انکار هرآنچه که باورداشت های همیشگی مان را می تواند نقض کند ، لحظه ای امن و امان و گذرا را حراست کنیم .
مشکل اول خوشنویسی معاصر ایران میراث تحولی است که در یکصد سال گذشته ، به ناچار کاربرد آن را تقریبا از میان برد و موقعیت محکم و بی خدشه اش را متزلزل کرد .
روشن است که خوشنویسی عربی ، که در طول این هزاره به دست خوشنویسان بزرگ ایرانی ؛ از ابن مقله بیضاوی تا میرعماد و درویش عبد المجید طالقانی و میرزا غلامرضا اصفهانی ، بر اساس کتابت و انتقال مضامین علمی و ادبی به مردم استوار بود و در کار کتابت کتاب خدا تا دیگر متون مورد نیاز ، واسطه نقل معانی شد .
خوشنویس نیاز اصلی مردم متمدنی را برآورده کرد که باید می خواندند و خوشنویسان ، این توظف را ، با خط خوش و سلامت و صحیح همراه کردند و احترام عمده ای که داشتند بابت همین لطف و وسواسی بود که در راه انتقال معرفت به خرج می دادند .
کاربرد خوشنویسی ، بنابراین ، کاربردی بسیار وسیع و گسترده و ضروری بود که اهمیتش را تا زمان اختراع چاپ و ورود آن به سرزمین های شرقی حفظ کرد و می دانیم که آخرین نسل خوشنویسان بزرگ ما ، همچنان به کتابت مشغول بودند و آن را بخش عمده ای از اعتبار خود می دانستند . از این رو ، تقریبا هیچ یک از خوشنویسان بزرگ ما ، درطول این هزار سال ، از کار کتابت دور نبوده اند و مثلا از میرزا رضا کلهر - خوشنویس معتبر عصر ناصری - تنها نمونه های مهمی که به جا مانده است همان چاپ نویسی هایی بوده است که برای سفرنامه ها و روز نامه ها می نوشت .
خوشنویسان گذشته ایران ، میدانستند که کتابت متون ، کاربرد اصلی خوشنویسی است و خطاطانی چون میرزا ابراهیم قمی ، تنها از همین راه گذران می کرده اند و قطعه نویسی برای مرقع ها ، که وجه شخصی تر و هنری تر خوشنویسی بود ، در کنار و همراه کتابت انجام می شد .
با گسترش صنعت چاپ ، جنبه کاربردی خوشنویسی تقلیل بسیار پیدا کرد و خوشنویسان ناچار شدند به جنبه های دیگر آن توجه کنند و این توجه ، در حفظ جایگاه سنتی خوشنویسی چندان موثر نیفتاد .
خوشنویسی نظیر هر هنری که کاربرد اصلی اش را از دست بدهد ، به بحران اساسی دچار شد و ناچار شد آفاق تازه ای را جستجو کند و اگر در نظر داشته باشیم که هنر های ایرانی - به استثنای شعر و موسیقی - تقریبا همیشه بنیانا کاربردی بوده اند ، به اهمیت این مسئله بیشتر توجه خواهیم کرد .

 

 
با توقف تحول زاینده در خوشنویسی ما ، مقارن با انتهای عمر میرزا رضا کلهر ، خوشنویسان بعدی راه دیگری جز تقلید روش های استادان گذشته نیافتند و مانند موقعیت های مشابه در هر جای دنیا ، تقلید و تکرار رسید به اداگرایی و یا به قول فرنگی ها " منریسم " .

مشکل دوم خوشنویسی معاصر ایران ، در تلاش طاقت فرسایی است که در طول این سال ها به کار رفت تا در عین وفاداری به اسلوب ها و شیوه های گذشته ، روش ها و ترفند های تازه ای جستجو شود که خوشنویسی سنتی را با ظاهری مناسب عصر ما بیارایند .

اگر مشکل اول میراث یک تحول ضروری ، اما ناخواسته بود ، مشکل دوم از سوئ درک موقعیت بنیادی خوشنویسی بر می خاست ؛ چرا که با تعمد نمی شد - و نمی شود - هنری کهن را نوکرد . مفهومی از هدفمندی و زیبایی شناسی است که باید درراستا و ذات عمر یک هنر تغییر کند و هرجا که این اتفاق نیفتد سیر عمر طبیعی آن هنر متوقف خواهد شد ؛ از همین روست که حتی خوشنویسان بزرگ و بی نظیر قرن سیزدهم هجری قمری - که با خوشنویسان بزرگ قرون دهم و یازدهم پهلو می زدند ، در یک جمع بندی نهایی ، " منریست " ها و اداگراهایی هایی بیش نیستند .
خوشنویسان بزرگ عصر ناصری ، اکنون نماینده های مفهوم و تفکر و مهارتی بودند که در حال از میان رفتن بود و در جایگزینی مفهومی مشابه همان ها اما در عصری متفاوت - یعنی امری تقریبا غیر ممکن - امکان توفیق سخت ناچیز بود و در این دوران افول ، "هنر"ی - هنر به همان معنایی که در فرهنگ گذشته ما شناخته می شد و وجه مهارت و استاد کاری و صنعت گری آن بسیار غالب بود - شکل گرفت که از بیم از دست دادن ریشه های اصلی زیبایی شناسی و روشمندی ، رو کرد به تقلید از نمونه های موفق پیشین و حتی خوشنویس معتبری چون میرزا غلامرضا اصفهانی ، قطعات متعددی را با امضای درویش عبدالمجید طالقانی جعل کرد .

خوشنویسی سنتی را نمی توان " نو"کرد . اگر می شد ، لابد شعرای ما بین قاآنی و نیما ، یعنی کسانی چون ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار، می توانستند توفیق بیشتری داشته باشند ." نو" شدن هنرهای قدیمی به دست هنرمندانی که سخت به آن قالب های کهن وابسته اند ، تقریبا ناشدنی است . چون اهمیت قالب ، غلبه بسیار می یابد و هرتحولی چنان کند صورت می گیرد که از حرکت شتابان زمانه بسیار عقب می ماند .

تلاش هایی که به دست هنرمندان دیگری که مکتب " نقاشی خط " را پایه گذاشتند صورت گرفت ، در زمینه ای شکل گرفت که نهایتا به انکار و در هم شکستن بنیان های اصلی خوشنویسی سنتی ایران منجر شد ، بی اعتنایی به مرزبندیهای فرهنگی و جغرافیایی ، که حسین زنده رودی می توانست اصلا در فرانسه به دنیا بیاید و همچنان خوشنویسی ما را دستمایه نقاشی های مدرن خود کند .

بنابراین مرزی که نوگرایی خوشنویسان سنتی معاصر را از طراحان و نقاشان معاصر ما جدا کرد به میزان وابستگی یا عدم وابستگی آنان به بنیان های خدشه ناپذیر سنت خوشنویسی بستگی داشت لا غیر : خوشنویسی معاصر چوب نازکی بود که اگر زیادی خم می شد می شکست و اگر خم نمی شد و طراوت حرکت و انعطاف پیدا نمی کرد ، هیزم میشد و می پوسید .
در سه چهار دهه اخیر ، به جبران از دست رفتن کاربرد وسیع خوشنویسی ، سعی شد تا حوزه و حیطه خوشنویسی را گسترده تر کنند . انجمن خوشنویسان ایران تاسیس شد و دهها هزار خوشنویس در سراسر لیران ، از دور افتاده ترین جاها تا مراکز اصلی فرهنگی ، آموزش داده شدند . اما اگر توجه کنیم که این گسترش تنها یک گسترش کمی بود و به دلایلی که اشاره شد ، گسترش " کیفی " چندانی را نمی شد انتظار داشت ، آن وقت است که می رسیم به نگرشی دقیق تر در وضعیت خوشنویسی معاصر ایران .
وضعیت خوشنویسی معاصر ایران را باید در متن هنر " کیچ " جهان جستجو کرد ؛ هنری که بر پایه فرایافت ها و خلاقیت های نابغه های تثبیت شده قدیمی شکل می گیرد و در روندی افزون شونده ، به صورت تولید انبوه در می آید و هرچه تولید انبوه تر می شود ، نمونه ها کج وکوله تر و مضحک تر و نابسامان تر و نامتناسب تر از کار در می آیند و ظاهر آثار - در یک استحاله محتوم و به شکلی گنگ و مبهم - یادآور نمونه های اصلی و فاخر می شوند و با تماشای سطحی و بی تعمق نمونه ها ، چنین به نظر می آید که بخش عمده ای از " آرکی تایپ " در حال فراموشی ، همچنان حفظ شده است - که نشده است ، و در حقیقت نمونه هایی بی عمق و بی بنیه از ظاهر هنری که در قرن های پیش نهایت کارآیی و معنا و مفهوم را حامل بود ، تقلید و عرضه می شوند تا جای خالی صناعتی را که فراموش شده است پر کنند .

بخش عمده ای از خوشنویسی معاصر ایران ، یک " کیچ " کامل است . مثل مجسمه های گچی کوچکی که از روی " ونوس دومیلوی " یونانی می سازند و چندان هم در بند تناسب هایش نیستند ، مثل قالی هایی که از روی نقشه کاشی کاری درون گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان می بافند ، مثل مینیاتور هایی که با سایه روشن و پرسپکتیو کامل از عشاق مست و خراب می کشند ، مثل نمونه های ناقص شده الگوهای عالی و کاملی که بی بیم ومراعات ساخته و تولید انبوه می شوند ولی سازندگان و معرفی کنندگانشان درنگ نمی کنند تا ببینند چه می کنند و چه می خرند و چه می سازند و در چه هوایی دارند دم می زنند .
خوشنویسی معاصر ایران - مثل دیگر هنر های سنتی ما - در دایره بسته ای دارد دور می زند ، اما دلش خوش است که تولید کننده بسیاردارد ؛ مثل موسیقی سنتی ما که دلش را به هزاران نوار مشابهی که همه جا را پر کرده است ، خوش کرده است ، مانند جاهل های کلاه مخملی دستمال یزدی به دست روی سن تماشاخانه ها پرسه می زنند ، اما از صحنه زندگی اجتماعی واقعی بیست و اندی سال است که ناپدید شده اند . مثل قالی های زشتی که طراحی می کنیم ومی بافیم و تقریبا به هیچ جایی نمی توانیم صادر کنیم . مثل تذهیب هایی که در جاهای خالی نقطه های خوشنویسی کار می کنیم و نمی بینیم که چه درشت و بدرنگ و ناشیانه اند. شاید عادت کرده ایم که به عادت های گذشته مان وفادار بمانیم ، نتوانیم فاصله بگیریم و خودمان را در این دایره بسته تماشا کنیم که چطور داریم می چرخیم و می چرخیم و گمان می کنیم که داریم طی الارض می کنیم .

شاید بنیه مان چنان سست و ضعیف شده است که دیگر طاقت " گمان شکنی " و " توهم زایی " نداریم و شاید به همین خاطر است که دایره مسدود می ماند و در " طی الارض " خیالمان ، پیوسته خسته تر و کندتر می شویم .
خوشنویسی معاصر ایران ، در جبران کاربرد قدیمی و گستره 1000ساله اش ، به جنبه های صوری و تفننی و زیبایی شناسانه خوشنویسی پرداخت .از حیث " کمی " گسترده شد ، اما در این گسترش شتابان ، مجال اندکی یافت تا به بنیان های فلسفی و مفاهیم باطنی و حرکت ظریف و درونی این سنت شریف پرداخته و توجه شود . هزاران هزار قطعه چلیپا نوشته شد ، نظیر هم ، بی آنکه سوال شود آیا مجموع همه این ها ، قادرند با یک قطعه میرعماد برابری کنند ؟ مخاطبان جوان تر را از دست داد و جوان ها چه به سختی خط نستعلیق را می توانند بخوانند - و نتوانست خرده گیران را قانع کند که چرا و کجای کارش " هنر " است و " صنعت " نیست .

در تولید انبوه و فزاینده اش ، عمقی کمتر و کمتر یافت و رفته رفته به یک " کیچ " تمام عیار تبدیل شد . با این همه از ارادت خالصانه ام به استادان و دوستان خوشنویسم ، در طول سالیان دراز ، هیچ کم نشد و شیفته ایمان و وقار و سعی در ایرانی ماندنشان ماندم و همچنان قدرشان دانسته است و سعیشان ماجور .
بسیار دوستشان دارم ، اما خوشنویسی گرانقدر قدیمی ایران را بیشتر .

__________________

مغز متفکر ترین انسانها را ، گلوله نادان ترین آدم ها می شکافد

آیدین آغداشلو