هنر خوشنویسی و نسبت آن با موسیقی اصیل ایرانی

قسمت اول

سعید نقاشیان

  خوشنویسی به عنوان هنری مقدس در نسبت با حکمت معنوی ایرانیان از دیرباز تا دوران پرشکوه تصوف اسلامی قابل توجه است:

بانگ گردش های چرخ است آن که خلق  با پژوهش در آثار به جا مانده در رسالات قدما و مراجع معتبری چون سلطانعلی مشهدی و میرعلی هروی، می توان آن چه را که در روح هنر قرن های سوم تا دهم هجری قابل شناسایی است، بررسی کرده و با نگاهی تطبیقی، آثار معماری، موسیقی و خطاطی این دوران در نسبت با حکمت معنوی را مورد تأمل قرار داد. این مسیر تنها در حوزه حکمت نظری طی طریق نمی کند، بلکه با پژوهشی دقیق تر می توان مبانی تصویری و زبان هنری آثار به جای مانده را مطرح نمود. طرح مبانی خوشنویسی ابن مقله بیضاوی که راوندی در کتاب راحه الصدور آورده است، آغاز مناسبی است تا تغییر روند هنر ایرانی با توجه به تشکیل سلسله های هنرمندان و خاندان های هنری در رابطه با سلاسل فقر و نیز روند این تغییر در نگاهی مختصر در قیاس موسیقی خسروانی (دستگاهی)، معماری و پیدایش خط نستعلیق پس از مکتب هرات و هم زمان شدن با حکمت صدرای شیرازی بررسی شود ایرانیان تا ظهور اسلام پیش از هزار و پانصد سال سابقه نویسندگی و کتابت داشته اند و همین سابقه و پیشینه، خواه ناخواه ایجاب می کرد که در فن کتابت و خوشنویسی و بلاغت پیش آهنگ باشند کتابخانه های باستانی سارویه در اصفهان که ابن ندیم خود به چشم دیده است و یا کتابخانه جندی شاپور نمونه هایی از این سابقه اند. آگوستین از قدیسین کلیسای کاتولیک، که خود نخست مانوی بود از توجه مانوی ها به زیبا نویسی و خط خوش آنها در کتابهایشان یاد کرده است. مانوی ها در زیبا نویسی اهتمام می ورزیدند و کتابهایشان را بسیار نفیس و زیبا تهیه می کردند. چهل هزار نسخه و قطعه از کتابهانه مانویان تورفان چین که اکنون در آکادی برلن و شماری دیگر در موزه گیمه فرانسه موجود است، دلیلی روشن بر این سابقه است. پارس نیز یکی از مراکز بزرگ کتابت و کتاب آرایی و نگارگری بوده است. این سنت تا دوران اسلامی همواره در سرزمین پارسیان پابرجا بود رمسعودی در مروّج الذهب یادآورد می شود که نسخه خطی و زراندود بر پوست در خاندانی زرتشتی در پارس دیده است که در آن به شرح احوال و چهره شاهنشاهان ساسانی در روز مرگشان پرداخته بود و چنانچه می دانیم قطب الخطاطین و واضع اقلام ستّه (خطوط ششگانه)، ابن مقله، از اهالی بیضاو پارس بوده و نیز مکتب شیراز یکی از نام آورترین خطوط ششگانه مکاتب نگارگری ایرانی است. پرفسور پوپ از شهر چاهک بزرگ در فارس یاد می کند که به خاطر خوشنویسانش شهرت داشته و نُسَخ نفیسی از قرآن می نوشتند. «عمرو» از خانواده عروه ابن عدیه برای هر قرآن هزار درهم می پرداخت و آنها را وقف مساجد در بلاد مختلف اسلامی می نمود در فرهنگ زبان نوشتاری واژه «خوشنویسی» را بسیار زیاد ملاحظه می کنیم. پیشوند خوش، خبر از عالمی معنوی می دهد و آن نیّتی است قلبی و مقدس در سیر و سلوک اهل معرفت. خوشی پس از آشکار شدن (ظهور عالم خفا) دست می دهد و بیرون از حوزه «قیاس» است، چون قیاس تکرار معلوم است و تکرار معلوم بازگشت به عالمی است که «حکما» آن را عالم ارسطویی نام نهاده اند یعنی همان چیزی که در حکمت هنر شرق جایی ندارد . 

در رسالات خوشنویسی به جای مانده مانند صراط السطور سلطانعلی مشهدی و مداد الخطوط خواجه میر علی هروی یا آداب المشق میر عماد قزوینی، در آداب خوشنویسی سخنانی زیبا آمده است ١- تعادل و توازن، ۲- تقارن و تشابه، ۳- صعود مجاز و نزول مجاز، ۴- دور و سطح، ۵- ترکیب و ترصیع، ۶- سواد و بیاض، ۷- تشرّف و تسلط، ۸- قوت و ضعف، ۹- دانگ و تجرید، ۱۰- جزء و کل، ۱۱- اذرسال و اتصال، ۱۲- صفا و شأن همه آنچه که آمده تجلیات حکمتی معنوی است همه خصایل برشمرده، هم ظاهری قابل رؤیت یا این جهانی دارند و مفهومی باطنی. به نوعی این اصطلاحات حکیمانه، هم شرح آن چیزی است که بر صفحۀ کاغذ رؤیت می کنیم و هم آن سیر بی آغاز و انجام کارگاه هستی. پس خطاط در حقیقت باید آراسته به ویژگی های نهاد هستی شود. در مقاله ای از «شمس تبریزی» می خوانیم که او خداوند را خطاط نامیده است. «آن خطاط سه گونه خط نوشتی…» و یا مولانا همین معرفت الهی هنرمندان را چه زیبا در بیان هنر موسیقی می آورد (مُشرف) شده باشند. بنابراین، اگر خوشنویسان حرفه خویش را بسیار مقدّس می شمردند، جای شگفتی ندارد، زیرا به قول پروفسور آنه ماری شیمل خوشنویسی به طریقی افعال قلم ازلی را بازمی تاباند 

بانگ گردش های چرخ است آنکه خلق

می سرایندش به تنبور و به حلق

 

نگارندگان رساله های خوشنویس در باب دوازدهمین مقام یاد شده یعنی صفا و شأن متذکر شده اند که این مقامی نیست که هر خوشنویسی بدان دست یابد و نادرند کسانی که به این وادی  سهم عمده این استاد خوشنویسی، در متناسب کردن حروف و شیوه نگارش حروف بر مبنای «الفی» و اشکال هندسی است در تاریخ ایران در دوره اسلامی نقطه روشن موجود در نظام خوشنویسی، نظام زیبایی شناسانه ای بود که با نام ابن مُقله پارسی همراه است 

«الف» می تواند به بلندی ۵، ۷ و ۹ نقطه باشد. سر یک «ب» یک نقطه بلند دارد و کشش (مدّ) آن پنج نقطه است و نظایر آنها. رعایت این میزان های منطبق با هندسه مقدس از مهم ترین تاثیرات ابن مقله در خوشنویسی است. واژه مقدس از آن جهت است که در بسیاری از کتوبات کهن ایرانی، جنبه تقدیس به خود می گیرند. از این رو کمال خط را بر مبنای تناسب حروف با یکدیگر و بر اساس دوایر و سنجس نقاط و نه صرفاً شکل آنها می سنجند. هر آن که به خوشنویسی عشق می روزد این گفته ابوحیّان توحیدی را تصدیق می کند که گفت: ابن مقله پیغمبر خط است بدین سان نام وی نه تنها میان خوشنویسان، بلکه میان شاعران نیز ضرب المثل شده است شاعر مصری، ملک الشعرای شوقی، الف های خط ابن مقله را به ستون های الحمرا تشبیه کرده استخوشنویس با برقراری دانگ یا رعایت نقطه هاییی که چون «ذکری» دائم بدان متذکر است از موضوعیّت نفسانی خود بیرون می شود و این تذکر دائم به همراه موسیقی متداوم قلم که به آن تصرصر می گویند اثری را به وجود می آورد که به هیچ وجه از اعتبارات ذهنی شمرده نمی شود. بلکه حقیقتی است مجرد دوایر فارابی و ابن مقله بی شک بر اساس شیوه کهن طراحی و سنّت نیاکانشان استوار بوده است و ایشان فی البداهه آن را خلق نکرده اند اگر در سنت طراحی و زیبایی شناسی ایرانیان بنیادهای مشترک هنر ایارنی و هندی تأمل کنیم، کاربرد دایره و تربیع دایره را در مبنای تمام آثار هنری، بسیار آشکار می بینیم در هندسه مقدّس، تفاوتی باطنی میان دایره و مربع وجود ندارد، تربیع دایره از نظر هندسه دان، از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا از نظر وی دایره، فضای معنوی، نامرئی و محض را عرضه می کند، در حالی که مربع جهانی مرئی و قابل درک را ارائه می دهد هنگامی که هم گونی بین دایره و مربع ترسیم شد، «بیکران» می تواند ابعاد یا کیفیت های خود را از طریق «کرانه مندی» تعیین کند.